امام امین :: 2
بیانات امام خامنهای (مدظله العالی)
در تاریخ 14/3/71
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه رب العالمين. احمده حمداًمتواصلاً بتواصل نعمه، و متواتراً بتواتر آلائه. والصّلاة والسلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا، ابى القاسمالمصطفى محمّد. وعلى آله الاطيبين الاطهرين المنتجبين، الهداة المهديين المعصومين، سيّمابقيةاللَّه فىالارضين. قالاللَّهالحكيمفىكتابه: «يريدون ان يطفؤا نورً اللَّه بافواههم ويأبىً اللَّه الّاان يتمَّ نوره ولوكرهالكافرون.(1)»
سوّمين سالگرد رحلت بنيانگذار عظيمالشّأن جمهورى اسلامى و پرچمدار بزرگ اسلام و قرآن در تاريخ معاصر، يادآور آن روزهاى تلخ و آن مصيبت جانگداز، براى ملت ايران و همه ملتهاى مسلمان و همه مستضعفان جهان است. بنده اوّلاً لازم مىدانم اين مصيبت بزرگ را، كه گذشت زمانْ از عظمت آن نمىكاهد، به محضر منوّر ولىّعصر، امام زمان ارواحنالهالفداء، تسليت عرض كنم. همينطور به ملت مسلمان ايران و همه دوستداران و ارادتمندان اين بزرگوار در سراسر عالم. همچنين تسليت عرض كنم به فرزند بزرگوار ايشان، جناب حجةالاسلام آقاى حاج سيد احمد آقا، كه يادگار ارزنده آن بزرگوار هستند. به مناسبت اين اجتماع عظيم شما، مطالبى را عرض مىكنم.
اين حادثه، از جهات مختلفى، داراى اهميت بود. يكى از آن جهات كه شايد مهمترين آنها هم محسوب مىشد، اين بود كه ملت ايران در اين حادثه، در برابر يك آزمايش بسيار بزرگ قرار گرفت. اين انقلاب و اين نظام و حركت مردم پشت سرِ امام، براى مسلمانان عالم، بلكه براى بسيارى از ملّتها، يك الگو و نمونه بود. قهراً با فقدان امام بزرگوار، اين حالت و نگرانى، در فضاى عالم به وجود مىآمد، كه ملت ايران، پس از فقدان امام و قلب تپنده اين نظام اسلامى، چگونه حركت خواهد كرد؟ آنچه كه من امروز بعد از سه سال از گذشت اين حادثه، مىتوانم با جرأت بگويم، اين است كه ملت ايران، در اين حادثه و پس از آن، يكى از بهترين امتحانها را داد. حقيقتاً اين حركت ملت در تداوم راه و خطّ امام، مانند ساير مجاهدتهاى ملت بزرگ ايران در اصل انقلاب، در جنگ تحميلى و در آزمايشهاى گوناگون، يك حركت استثنايى و به يادماندنى بود. من در اين فرصت، مايلم رؤوس جهتگيريهاى ملت ايران را، كه در حركت عمومى مردم، در حركت دولت و در حركت مسؤولين نظام، مجسّم شده است و دقيقاً منطبق با همان خط و جهتگيرىاى است كه امام براى ما ترسيم كرده بودند، به اجمال عرض كنم و سپس نگاهى به آينده بيندازم و اين فرصت بسيار مهم را، كه مقطعى براى نظام ماست، باچشمانداز روشنى شروع كنيم.
من رؤوس مطالبى را در خصوصيات اين خط و اين جهتگيرى - كه ما به آن «خطّ امام» مىگوييم و مشخّصه حركت نظام جمهورى اسلامى در ده سال حيات با بركت امام بوده است - عرض مىكنم: خطّ امام، يعنى آن مسلك و سلوك حكومتى امام امّت. يعنى چيزىكه تفسيركننده نظام جمهورى اسلامى است. جمهورى اسلامى، مىتواند با جهتگيريهاى مختلفى تحقّق يابد. آنچهكه اين جهتگيريها را به صواب نزديك مىكند و مورد قبول و اعتقاد امام رضواناللَّهتعالىعليه بوده است، اينهاست:
اوّل، ايستادگى در برابر تحميل و نفوذ قدرتهاى خارجى و نداشتن سرِ سازش با اين قدرتها. اين، اوّلين مشخّصه حركت امام بزرگوارماست.
دوم اهتمام به تعبّد و عمل فردى و ايستادگى در برابر سلطه شيطان نفس و وسوسههاى نفسانى. اين دو مطلبِ بزرگ و اين دو ميدان مبارزه را، امام از هم جدا نمىكردند و در صحنه اجتماع و سياست، در مقابل شيطان بزرگ و شيطانهاى قدرت مىايستادند. در صحنه روان آدمى و درون وجود انسان، امام با نفس مبارزه مىكردند و اصرار بر تعبّد و عمل اسلامى و فردى و شخصى داشتند.
سوم، اهميت دادن به توانايى ملتها و «اصل» دانستن آنها بود. امام با ملتها سخن مىگفتند و معتقد بودند كه تحوّلات بزرگ عالم، اگر به دست ملتها انجام گيرد، غير قابل شكست است و ملتها مىتوانند در دنيا تحوّل ايجاد كنند و محيطهاى خودشان را عوض نمايند.
چهارم، اصرار بر وحدت مسلمين و مبارزه با تفرقهافكنى استكبار.
پنجم، اصرار بر ايجاد روابط سالم دوستانه با دولتها؛ مگر استثناهايى كه هركدام استدلالى قوى پشت سرش بود. امام به ما ياد دادند كه جمهورى اسلامى، در سطح عالم مىتواند و بايد از روابط سالمى با دولتها برخوردار شود. البته رابطه با امريكا مردود است؛ به سبب اينكه آمريكا يك دولت استكبارى و متجاوز و ظالم است و با اسلام و جمهورى اسلامى در حال معارضه و محاربه است. ارتباط با رژيم صهيونيستى و نيز ارتباط با رژيم نژادپرست آفريقاى جنوبى(2) مردود است؛ اما رابطه با بقيه دولتها، بسته به مصالح نظام جمهورى اسلامى است و اصل برايجاد ارتباط است.
ششم، اصرار بر شكستن حصار تحجّر و التقاط در فهم و عمل اسلامى و التزام به اسلام ناب. هم تحجّر، از ديدگاه امام - در بيان و عمل - مردود بود، هم التقاط.
هفتم، نقش محورى دادن به نجات محرومين و تأمين عدالت اجتماعى. هميشه، مردم در چشم امام، «اصل» بودند. در منطق و در خطّ حكومتى امام امّت، محرومان و مستضعفان محور تصميمگيريها محسوب مىشدند و همه فعّاليتهاى اقتصادى و امثال آن، بر محور نجات محرومين از محروميتها بود.
هشتم، توجّه ويژه به مبارزه با رژيم اشغالگر قدس و رژيم غاصب صهيونيستى بود. مبارزه با اسرائيل، جايگاه خاصّى در منطق امام - در راه و رسم حكومتى - داشت. از امورى كه در نظر امام امّت به هيچ وجه براى ملتهاى مسلمان قابل اغماض نبود، مبارزه با صهيونيستها بود؛ چون امام بزرگوار، نقش ويرانگر و مخرّبِ اين رژيم تحميلى را از سالها پيش از پيروزى انقلاب، به درستى تشخيص داده بودند.
نهم، حفظ وحدت ملى و ايجاد يكپارچگى در ميان ملت ايران و اصرار بر مقابله و مبارزه با هر شعار تفرقه افكنانه.
دهم، حفظ مردمى بودن حكومت و ايجاد رابطه با مردم و حفظ ارتباط با آنها. لذا امام، هم به مسؤولين سفارش مىكردند كه «از مردم جدا نشويد؛ با مردم باشيد؛ زىّ مردم را داشته باشيد؛ به فكر مردم باشيد» و خلاصه، رابطه را از طرف مسؤولين تأمين مىكردند، هم متقابلاً به مردم سفارش مسؤولين و دولتها را مىكردند. يعنى امام با كسانى كه ارگانهاى نظام و دولت را تضعيف مىنمودند، به نحوى از انحا مقابله مىكردند.
يازدهم، اصرار بر سازندگى كشور و تحويل يك نمونه عملى از كشور و جامعه اسلامى به جهان، كه در ماههاى آخر عمر با بركت امام، جايگاه مهمّى داشت. بر اين اصرار داشتند كه كشور بايد از لحاظ اقتصادى، از لحاظ كارهاى زير بنايى و از لحاظ موارد در آمد، بازسازى شود و براى مردم، نمونهاى عينى و عملى از سازندگى اسلامى ارائه گردد.
آن مواردى كه به اعتقاد بنده رؤوس و خطوط اصلى بينش امام و سلوك عملى و حكومتى ايشان بود، اينهاست. هر چند ممكن است بعضى موارد هم از ديد بنده مخفى مانده و مورد غفلت قرار گرفته باشد.
من مىخواهم عرض كنم: ملت ايران و دولت جمهورى اسلامى، در اين سه سال، همه تلاششان را كردند كه همين راه را دنبال كنند و به فضل الهى و به توفيق خداوند متعال، موفّق هم شدهاند. تبليغات از سوى استكبار جهانى متوجّه اين است كه به مردم دنيا، وانمود كند كه بعد از رحلت امام، دوران ديگرى در زندگى مردم ايران شروع شده است. اما ملت ايران، حقايق را مشاهده مىكند و همه چيز را از نزديك مىبيند. من صريحاً اعلام مىكنم كه اين، يك دروغ بزرگ است. اين، اهانت به ملت ايران است. اين، تهمت به ملت عظيم الشّأنى است كه پشت سرِ امام خود، همه بندهاى استكبارى را گشود و سست كرد و مورد تهديد قرارداد. ملت، راه نجات خود را ادامه راه امام مىداند. ملت ايران، خطر را به درستى شناخته است. براى ملت و انقلاب ما، بزرگترين خطر، خطرِ نفوذ استكبار و قدرتهاى جهانى و بهطور خاص، خطر نفوذ ابرقدرت مهار گسيخته امريكاست. ملت ما خوب مىفهمد و خوب مىداند كه استكبار، كمين گرفته بود تا امام از ميان مردم برود و بتواند به گمان خود، اين قلعه عظيم راكه ديگر ديدهبان و نگهبان بزرگى مثل امام ندارد، هدف قرار دهد. داغ اين آرزو را، ملت ما به دل استكبار جهانى و امريكا گذاشت و بعد از اين هم، انشاءاللَّه هميشه خواهد گذاشت.
البته در اين سه سال، دشمن بىكار هم ننشسته است. تضييقات زياد و فشارهاى گوناگونى به منظور خسته و دلسرد كردن ملت ايران تدارك ديد. اما ملت ايستاد. ملت، آزمايش بسيار خوبى را پس داد و خداى متعال هم، پاداش اين استقامت را به شما مردم مبارز و شجاع داد. بارها نشانههاى رحمتش را به شما نشان داد. در اين چند سال، پيروزيهاى گوناگونى براى ملت ما پيش آمد. آزادى آزادگان عزيز ما كه اسارتشان يكى از غصّههاى اين ملت بود، يكى از اين پاداشهاى الهى بود. متجاوز شناخته شدن رژيم جنگ طلب عراق در محافل جهانى، يكى ديگر از پاداشهاى خدا بود. اين، حقّانيت انقلاب و ملت ايران را ثابت كرد. اين، يك حادثه سياسى كوچك نبود. اين، نشان داد كه تبليغات و توطئههاى جهانى وتلاش استكبار در اين هشت سال، عليه اين ملت، چقدر ظالمانه بود. در اين هشت سال، استكبار مىخواست به دنيا و ملتهايى كه به ايران به چشم الگو نگاه مىكردند، ثابت كند و نشان دهد كه انقلاب و ملت ايران، از قاعده وقانون صحيحِ عقلانى دورند. تجاوز مىكنند؛ كشتار مىكنند و جنگ به راه مىاندازند!
همه اينها براى اين بود كه ملت ما را از چشم ملتهاى ديگر بيندازد. اين شهادت و گواهى جهانى، همه آن بافتههاى تبليغاتچيهاى استعمار و طرّاحان استكبار را خنثى كرد و نشان داد كه ملت ايران در اين هشت سال، حق داشته و از حقّ خود دفاع كرده است. ثابت كرد كه اين ملت، ملتى است كه براى احقاق حقّ خود و سركوب متجاوز، حتّى حاضر است هشت سال، جنگى با اين عظمت و بااين اهميت را ادامه دهد و ازخود دفاع كند و سختيها را تحمّل نمايد. و اين، عجيب تجربهاى براى دنيانسبت بهملت ايران شد!
از ديگر پاداشهاى الهى اين بود كه در اين چند سال، بسيارى از كسانىكه در دوران هشت سال جنگ تحميلى، عليه ملت ايران همدست شده بودند، مجازات شدند. دولت شوروى، پشتيبان درجه يك عراق، متلاشى شد. در ميان كشورهاى اروپايى، آنهايى كه بيش از همه به عراق كمك كردند، بيش از همه، سيلى خوردند. بسيارى از دولتهاى اين منطقه، كه پشت سر عراق بودند و با شما ملت مظلوم مواجه شده بودند، چوب اين كار را در اين سه سال خوردند.
اينها، آن نشانههاى لطف الهى به ملت ماست. بدانيد و دنيا هم بداند كه ديگرانى هم كه تاكنون مصون ماندهاند، بىنصيب نخواهند ماند. هشت سال توطئه عليه يك ملت حقطلب؛ عليه ملتى كه براى خدا قيام كرده است؛ عليه ملتى كه حرف حق مىزند و براى نجات محرومين و مستضعفين، كمر بسته است...! دستهاى قدرتمند و جنايتكار دنيا، اين ملت را، مظلومانه، در طول هشت سال، آنطور كوبيدند. و البته، ملت ما، سر خَم نكرد و بالاخره هم شما پيروز شديد و آنها مجبور شدند به خطاى خود اعتراف كنند و به سرجاى خود برگردند و بنشينند.
در قانون طبيعت عالم و در سنّت الهى، اين كارها بىجواب نمىماند. از جمله پاداشهاى خداوند در اين سه سال، قدمهاى بلندى بود كه براى سازندگى كشور برداشته شد. مسؤولين دلسوز تلاش كردهاند و كارهاى بزرگى انجام شده است. انشاءاللَّه اين كارها بايد ادامه پيدا كند، و روزبهروز، كشور به سمت سازندگى و همان هدفهايى كه امام بزرگوار براى آن داشتند، پيش برود.
اما نگاهى هم به آينده بيندازيم. راه ملت ايران در آينده چيست؟ در يك جمله، بهطور خلاصه بايد بگوييم كه راه ملت ايران در آينده، همان راه امام و انقلاب و ايستادگى و مقاومت در مقابل تحميل ابرقدرتها و دفاع از مستضعفين و مظلومين و دفاع از اسلام و قرآن و برافراشتن پرچم اسلام و قرآن در سطح عالم است.
ما با ظلم و استكبار و فشار بر ملتها، مخالفيم. با تحميل و زورگويى ابرقدرتها مخالفيم و در مقابل آن مىايستيم. ما در مقابل سازش با اسرائيل مىايستيم. ما از ملت مظلوم فلسطين، با همه امكان، دفاع مىكنيم.از ملت لبنان كه زير فشار صهيونيستهاست، دفاع مىكنيم. ما از اسلام، از اسلام بيدار شده و ملّتهاى به هويّت اسلامى برگشته، در هر جاى دنيا باشند، دفاع و حمايت مىكنيم. امروز پس از آنكه ابرقدرت شرق، متلاشى شده و ازبين رفته، امريكا يك ابرقدرت بىرقيب در دنياست كه دچار غرور شده است. دچار اين اشتباه بزرگ، كه خواهد توانست دنيا را طبق ميل خود و اراده خود، اداره كند و بچرخاند. نظام و ترتيبات نوينى كه اينها براى دنيا پيشنهاد مىكنند، براين اساس است؛ بر اساس محور بودن امريكا؛ و بعد از امريكا، قدرتهاى ديگرى كه در درجه بعد قرار دارند و تسلّط اينها بر همه عالم؛ بر همه كشورها؛ بر همه ملتها؛ بر همه منابع مهم جهان و بر همه آبراههاى حسّاس عالم. به تصوّر اينها، سرنوشت دنيا دراختيار خودشان است! امروز قدرتهاى مسلّطى كه ديگر در مقابلشان بلوك شرق و شوروى سابق را ندارند، احساس مىكنند كه بايد دنيا و سياست عالم، يكپارچه، در اختيار آنها قرار گيرد و هر چيز كه در اين راه، مانعى محسوب شود، با آن به مبارزه برخيزند.
آنچه كه من احساس مىكنم و شواهد بر آن گواهى مىدهد، اين است كه امريكا و دستيارانش احساس مىكنند كه اسلام، بزرگترين مانع بر سر راه اين جهانخوارى است. لذا در نظمنوين جهانى و در منطق امريكايى، مبارزه با اسلام، يك عنصر اساسى و اصلى است. بنا دارند با اسلام مبارزه كنند. بنا دارند نهضتهاى اسلامى را، در هرجاى عالم كه ملتها به پاخاستند، سركوب كنند و هرجا حكومتى استبدادى و قدرت ظالمى در مقابل مسلمانان قرار گيرد، از آن دولت و قدرت ظالم، بىقيد و شرط حمايت و تشويق كنند. به زبان، حرف ديگرى مىزنند، اما باطنِ قضيه اين است. استكبار تحمّل نمىكند كه مسلمانان يكپارچه شوند. تحمّل نمىكند كه احساسات اسلامى، در ميان ملتها رشد پيدا كند؛ چه در آسيا باشد، چه در آفريقا باشد و چه مخصوصاً در اروپا. خواهيد ديد كه با مسلمانان بوسنى هرزگوين چه خواهند كرد. يقيناً روزى هم در اروپا، مسلمانان آلبانى و ديگر مسلمانانى كه در كشورهاى اروپايى هستند دچار سرنوشتهاى تلخ و آزمايشهاى دشوارى خواهند بود. اين، ناشى از همين سياست است؛ سياست اسلامزدايى. در آفريقا نهضتهاى اسلامى به شدّت مورد نفرت استكبارجهانى است. هرجا بيدارىِ اسلامى احساس مىشود، اينها نسبت به آن حسّاسند. زمزمه مىكنند كه در انتخاباتِ ملتها بايد شركت كنند! بروند در كشورها و آنجا كه انتخابات به راه مىافتد، برانتخابات نظارت كنند! اسم اين كار را «نظارت بر انتخابات براى تضمين آزادى انتخابات» مىگذارند؛ اما در معنا، اين فكر براى اين است كه مبادا در نقطهاى از عالم، مسلمانان از راهِ روشهاى انتخابات و پارلمانى، بتوانند به حكومت برسند. همان طور كه در الجزاير اين كار شد و متأسفانه سركوب گرديد.
با اسلام به شدّت مبارزه مىكنند و از همه بيشتر، از جمهورى اسلامى داغدار و ناراحتند. مىدانند كه اين جمهورى اسلامى و ايستادگى آن امام بزرگوار بود كه ملتها را بيدار كرد؛ به آنان اميد داد و آنها را به حركت تشويق كرد. لذا با جمهورى اسلامى بهشدّت بدند. امروز در دنياى ما، اين يك حقيقت است. در كنار اين حقيقت - ملت ايران درست توجّه كند و ملتهاى مسلمان بدانند - حقيقت دومى قرار دارد و آن اين است كه اراده، ايستادگى، مبارزه و تسليمناپذيرى ملتها، بر تمام توطئههاى استكبارى، تا امروز غلبه كرده است و بعد از اين هم غلبه خواهد كرد. در مقابل بدخواهى و بددلى دشمن، تنها راهى كه وجود دارد، ايستادگى ملتهاست. همچنانى كه ملت ايران، اين را تجربه كرد و ايستاد.
شما با ايستادگى خودتان پيروز شديد و اگر اين ايستادگى نبود، تا امروز بارها دشمن، اغراض پليد خود را در ايران عزيز و ميهن اسلامى ما اعمال و اجرا مىكرد. ملتهاى ديگر هم، راهى جز ايستادگى ندارند. اگر ملتها ايستادگى كنند، خدا به آنها كمك مىكند. «ولينصرنّ اللَّه من ينصره(3).» وعده خدا اين است كه اگر شما خدا را نصرت كرديد، خدا هم شما را نصرت مىكند.
نمونهاش انقلاب اسلامى بود. كه شما خدا را نصرت كرديد، خدا هم شمارا نصرت كرد. نمونه ديگرش جنگ تحميلى بود كه شما خدا را نصرت كرديد، خدا هم شما را يارى نمود و پيروز كرد.
نمونه ديگر، تجربههاى فراوان اين سيزده سال بود كه در همه اينتجربهها، شما ايستادگىكرديد و ازمواضعحق دفاع نموديد، و خدا هم به شما كمك كرد.اگر كمك خدا نبود، امروز، امريكا روزگار سختى را براى كشور و ملت ايرانپيش آوردهبود و انتقامكشيده بود. تنها راه، ايستادگى است. ملت ايران، همچنان كه امام فرموده بود، بايد متّحد باشند. همچنان كه امام فرموده بود، بايد پايبند به اسلام باشند. همچنانكه امام فرموده بود، بايد در راه سازندگى بكوشند. همچنان كه امام فرموده بود، بايد پشت سرِ مسؤولين باشند. همچنان كه امام فرموده بود، مسؤولين و ملت، بايد از قدرتها نترسند؛ از امريكا نترسند؛ از دشمنيها نترسند و به خدا اتّكا كنند. و همچنان كه امام فرموده بود، اميدوار باشند كه اين راه، به پيروزى ما منتهى خواهد شد.
من در پايان عرايضِ خود، لازم مىدانم از ملت عزيزمان تشكّر كنم، به خاطر اينكه در تجربههاى گوناگون، بحمداللَّه، با ايستادگى و روشنبينى عمل و حركت كرد. در همين انتخابات اخير، حضور شما مردم، مايه اعتبار و حيثيّت اسلام و مسلمين شد و بحمداللَّه، مجلس چهارم هم تشكيل گرديد. پشت سرِ مسؤولين بوديد؛ از مسؤولين حمايت كرديد؛ ازدولت حمايت كرديد... و همه اينها، حسناتى بود كه خداى متعال به خاطر آنها به شما اجر خواهد داد. من، صميمانه از يكايك شما ملت عزيز تشكر مىكنم. و در حضور اين روح بزرگوار، اين روح ملكوتى، كه حتماً ناظر و حاضر است و كار شما را مىبيند و اجتماع مارا مىفهمد و حس مىكند و از خوشبختى و حركت توأم باصلاح شما خشنود مىشود، پيش پروردگار عالم شهادت مىدهم كه اين ملت، باصداقت و صفا، پشت سرِ امام، در خطِّ امام بزرگوار و براى اسلام حركت كرد، و از هيچ تلاشى فروگذار و مضايقه نكرد.
به طور ويژه لازم مىدانم از خانوادههاى عزيز شهداى عاليقدرمان، ازجانبازان عزيزمان، از خانوادههاى آنها، از آزادگانمان كه رنجها كشيدند و خانوادههاى آنها، و از خانوادههاى مفقودين عزيزمان، صميمانه تشكّر كنم. شما بحمداللَّه در همان موضعى كه انقلاب از شما انتظار دارد، ايستاديد. شما سربازان خطّ مقدمِّ انقلاب هستيد. بايد سنگرهايتان را در هر نقطه كه هستيد، حفظ كنيد. از دولت جمهورى اسلامى، صميمانه تشكّر مىكنم، به خاطر اينكه در اين مدت، همه تلاشى را كه يك دولت صالح و خوب ممكن است انجام دهد، براى پيشبرد كار انجام داد. مسؤولين دولتى زحمت مىكشند و دلسوزانه تلاش مىكنند.
دلسوزى دولتها، بزرگترين موهبت براى ملتهاست. يك دولت دلسوز و علاقهمند و خدمتگزار، بسيار باارزش است؛ دولتى كه اجزا و رئيس محترم آن، به منافع شخصى خودشان فكر نمىكنند و كار را براى خدا و به نفع ملت انجام مىدهند. من در حضور امام بزرگوارمان و در پيشگاه خداوند متعال، بايد ازاين عزيزان تشكّر كنم. از بيت معظّم اين رجل ملكوتى و از فرزند عزيز ايشان، جناب آقاى حاج سيداحمد آقا، لازم است به خاطر مواضع صادقانه و دلسوزانهاى كه ايشان در اين مدت سه سال داشتند، تشكّر كنم. ايشان همان چيزى را كه امام مىپسنديدند، آنچه را كه امام از اهل و خانواده خود انتظار داشتند، همان را نشان دادند و ارائه كردند. در همان راه حركت كردند؛ براى خدا سخن گفتند؛ براى خدا كار كردند و اميدواريم انشاءاللَّه موفّق باشند.
من از همه ارگانهاى جمهورى اسلامى، به خاطر پايبندىشان به معيارها و موازين خطّ امام، تشكّر مىكنم. از قوّه قضائيّه، از قوّه مقنّنه، از مسؤولين و اعضاى آنها؛ به خاطر اينكه همه دستگاههاى كشور، يك معيار اساسى دارند و آن، اسلام ناب است و مجسّم كننده اسلامناب، يعنى امام امّت، رضواناللَّه عليه و خط و راه او. اين، چيز با ارزشى است. ملت و دولت، همينطور فكر و همين گونه عمل مىكنند. بنده انتظار دارم در آينده هم، ملت ما همينطور حركت و مشى كند. پشت سر مسؤولين، كمك كار مسؤولين، دلسوز مسؤولين، و صميمى و ناصح نسبت به مسؤولين باشد. از مسؤولين هم انتظار دارم همين راه را ادامه دهند. بخصوص طبقات محروم، پابرهنگان و مستضعفين جامعه، بايد براى تمام تلاشها و فعّاليتها محور و معيار باشند. كسانى كه به تعبير امام، صاحبان اين كشورند؛ كسانى كه جنگ را، بسيج را، دفاع فداكارانه در مقابل تجاوز دشمن را، با جان خودشان تحمّل كردند. همه چيز بايد براى آنها ودر جهت منافع آنها باشد. اميدواريم خداوند همه ما را موفّق بدارد.
من چند دعا مىكنم؛ به اميد اينكه در اين بارگاه الهى و با حضور شما مؤمنين و مؤمنات، انشاءاللَّه اين دعاها به هدف اجابت برسد:
پروردگارا! ما را در راه اسلام و خطّ امام و معارف قرآن، همواره پايدار بدار.
پروردگارا! ملت ايران را بر دشمنان اسلام و مسلمين، پيروز كن.
پروردگارا! ملتهاى مسلمان را، در هر نقطه از جهان كه هستند، بر دشمنانشان پيروز كن.
پروردگارا! قلب مقدّس ولىّعصر اروحنا فداه را از ما خشنود كن.
پروردگارا! مارا از ياران آن بزرگوار در حضور و غيبتش قراربده.
پروردگارا! توفيق پياده كردن كامل احكام اسلام و قرآن را به همه ما عنايت كن.
پروردگارا! بهمحمّدوآلمحمّد، دلهاى اين ملت را به بركت لطف و فضل خود، همواره محكم و اميدوار بدار.
پروردگارا! گرفتاريهايى را كه محصول خباثت دشمنان است، از ميان ما برطرف فرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته.
1) توبه: 32.
2) فرمايش معظّمٌله، ناظر بر زمانى است كه هنوز دست استعمار از حكومت آفريقاى جنوبى كوتاه نشده بود و در آنجا «آپارتايد» حاكم بود.
3) حج: 40.